معانی کلمه : لار
لغت نامه دهخدا
لار. (اِخ ) (آب ...) نام آبی به کشمیر:
بهشت و جوی شیرش آب لار است .
لار. (اِ) گوشت آویزان زیر گلوی خروس که به عربی غَبب گویند. و از آن بز را که مانند دو گلوله ٔ دراز است دگلون [ دکلان ] گویند. (در تداول مردم خراسان . گناباد). زملتان .
فرهنگ فارسی
برهان الدین محمد حسینی یمنی . وی بسال ۱٠۱۵ شرح قسم الکلام من التهذیب را تالیف کرد.
برهان الدین لار محمد الحسینی الیمنی
برهان الدین لار محمد الحسینی الیمنی
دانشنامه عمومی
بدن ، تن
گویش مازنی
آزاد – بی بند
/laar/ آزاد – بی بند
فرهنگ اسم ها
اسم: لار (دختر، پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: lar) (فارسی: لار) (انگلیسی: lar)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گرگین میلاد، است
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گرگین میلاد، است
گویش بختیاری
بدن، تن lâr-om ekelâša>:بدنم مىخارد> .
واژه نامه بختیاریکا
لاش؛ بدن
