معانی کلمه : قیم
لغت نامه دهخدا
قیم . [ ق ُی ْ ی َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قائم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به قائم شود.
فرهنگ عمید
قیمت#NAME?
۱. (حقوق) کسی که سرپرست و عهدهدار امور طفل یتیم باشد.
۲. [عامیانه] متولی امر و عهدهدار آن.
۳. [قدیمی] متولی وقف.
۴. (صفت) [قدیمی] راست و معتدل.
۱. (حقوق ) کسی که سرپرست و عهده دار امور طفل یتیم باشد.
۲. [عامیانه] متولی امر و عهده دار آن.
۳. [قدیمی] متولی وقف.
۴. (صفت ) [قدیمی] راست و معتدل.
= قیمت
۲. [عامیانه] متولی امر و عهده دار آن.
۳. [قدیمی] متولی وقف.
۴. (صفت ) [قدیمی] راست و معتدل.
= قیمت
فرهنگ معین
(قَ یِّ ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) راست ، معتدل . ۲ - (اِ. ) متولی وقف . ۳ - آن که عهده دار سرپرستی کودکی یتیم است . ۴ - دلاک ، کیسه کش .
دانشنامه آزاد فارسی
قَیّم
رجوع شود به:قیمومت
رجوع شود به:قیمومت
wikijoo: قیم
فرهنگ فارسی
متولی امروعهده دار آن، متولی وقف، کسی که سرپرست وعهده دارامورطفل یتیم باشد، جمع قیمت
( اسم ) جمع قیمت ( قیمه ) قیمتها ارزشها .
لقب علی مردانخان بختیاری است
( اسم ) جمع قیمت ( قیمه ) قیمتها ارزشها .
لقب علی مردانخان بختیاری است
دانشنامه عمومی
راست
قَیُمْ:(ghayom) در گویش گنابادی یعنی مخفی ، پنهان ، مَستور
مترادف و متضاد
راست
سرپرست، وصی، وکیل، ولی
۱. سرپرست، وصی، وکیل، ولی
۲. راست
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
استور، سرپرست
واژه نامه بختیاریکا
( قُیُم ) قایم؛ محکم
