معانی کلمه : قیدار
لغت نامه دهخدا
قیدار. [ ق َ ] ( اِخ ) نام مردی است. ( منتهی الارب ). وی عاقر ناقه صالح بود. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
قبیله ای عرب که در نواحی [ تدمر] و منطقه جنوب شرقی دمشق سکونت داشتند .
نام مردی است . وی عاقر ناقه صالح بود .
نام مردی است . وی عاقر ناقه صالح بود .
دانشنامه عمومی
نام شهری که مرکز شهرستان خدابنده در استان زنجان با فاصله نود کیلومتری از مرکز استان و سیصد کیلو متری از تهران و یکصد و هفتاد کیلومتری همدان با حدود پنجاه هزار نفر سکنه و به وصعت یکصد هکتار محدوده مسکونی و یکهزار و دویست هکتار اراضی زراعی و باغی و یکهزار و سیصد هکتار اراضی ملی که شغل اغلب اهالی کارهای خدماتی و تجارت و کشاورزی است
