معانی کلمه : قوره
لغت نامه دهخدا
قورة. [ ق َ رَ ] (اِخ ) دهی است با شبیلیة. (منتهی الارب ). دهی است از اشبیلیه ٔ اندلس . ابوعبداﷲ محمدبن سعیدبن احمدبن رزقون قوری محدث بدان منسوب است . (از معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
دهی است با شبیلیه . دهی است از اشبیلیه اندلس .
گویش بختیاری
غوره.
واژه نامه بختیاریکا
( قورِه ) از گونه های ناسزا؛ نرسیده؛ کال
