معانی کلمه : قلعه
لغت نامه دهخدا
قلعة.[ ق َ ع َ ] (اِخ ) کوهی است به شام . (معجم البلدان ).
قلعة. [ ق ِ ل َ ع َ ] (ع اِ) ج ِ قِلْع. (اقرب الموارد). رجوع به قِلْع شود.
قلعة. [ ق َ ع َ ] (اِخ ) موضعی است به یمن . (معجم البلدان ) (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
پناهگاهی که بر فراز کوه یا جای بلند ساخته شود، حصن، حصار بلند، دژ، دز.
فرهنگ معین
(قَ عَ یا عِ ) [ ع . قلعة ] (اِ. ) دژ، حصار. ج . قلاع .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱از توابع بندپی واقع در منطقه ی بابل ۲از توابع نرم آب دوسر ...
/ghale/ از توابع بندپی واقع در منطقه ی بابل - از توابع نرم آب دوسر شهرستان ساری
گویش اصفهانی
تکیه ای: qalɂa
طاری: qalɂa
طامه ای: qa:le
طرقی: qalɂa / qaɂla
کشه ای: qa:la
نطنزی: qalɂa / qala
مترادف و متضاد
رخ
ارگ، استحکامات، بارو، حصار، دژ، صرح، قصر، کاخ، کوت، کوشک
۱. ارگ، استحکامات، بارو، حصار، دژ، صرح، قصر، کاخ، کوت، کوشک
۲. رخ
فرهنگ فارسی ساره
رخ
دژ، کلات
واژه نامه بختیاریکا
دِز؛ قلا
