Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قلعه

تلفظ بین المللی : /q1ˈalʔeː/ تلفظ :‌ [q1'al?e:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • قلعه بهادری
  • قلعه بهمن
  • قلعه بیابانی
  • قلعه بید
  • قلعه بیگ
  • قلعه بیگلر
  • قلعه بیگی
  • قلعه تارم
  • قلعه تاسیان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

قلعة.[ ق َ ع َ ] (اِخ ) کوهی است به شام . (معجم البلدان ).

قلعة. [ ق ِ ل َ ع َ ] (ع اِ) ج ِ قِلْع. (اقرب الموارد). رجوع به قِلْع شود.

قلعة. [ ق َ ع َ ] (اِخ ) موضعی است به یمن . (معجم البلدان ) (منتهی الارب ).

قلعة. [ ق ِ ع َ ] (ع اِ) پاره ای از چیزی که به درازا شکافته . (م...

فرهنگ عمید

پناهگاهی که بر فراز کوه یا جای بلند ساخته شود، حصن، حصار بلند، دژ، دز.

فرهنگ معین

(قَ عَ یا عِ ) [ ع . قلعة ] (اِ. ) دژ، حصار. ج . قلاع .

دانشنامه آزاد فارسی

قلعه کرشاهی، بادرودقلعه کرشاهی، بادرودقلعه کرشاهی، بادرودقلعه کرشاهی، بادرودقلعه کرشاهی، بادرودقلعه کرشاهی، بادرود(یا: دِژ؛ دز) سازه ای دفاعی و مستحکم مرکب از ساختمان یا ساختمان هایی با برج و بارو مناسب برای اقامت طولانی ساکنان آن به هنگام خطر و محاصره از سوی دشمن. قلعه معمولاً محل سکونت کوتوال، امیر، فئودال، یا پادشاه و مرکز فرماندهی و دارای تأسیسات نظامی، ازقبیل انبار اسلحه و اصطبل و بندهایی برا...

فرهنگ فارسی

حصن، حصاربلند، دژ، دز، پناهگاه که برفرازکوه یاجای بلندساخته شود( اسم ) محوطه ای محصور با دیوارها و برج های محکم که جهت اقامت سربازان یا سکنه بنا کنند تا از حملات دشمن مصون ماند دژ جمع : قلاع قلوع جمع قلعجات : همت عالی چنان عزم پادشاهان را بصوب تسخیر آن قلعه انعطاف داد ... یا قلعه بغداد .شکم . یا قلعه بی در . دختر دوشیزه : خویش را بهر چه وابسته دختر کردن ? نفس را بندی این قلعه بی در کردن ? یا قلعه ...

دانشنامه عمومی

قَلعه یا دِژ یک ساختمان مستحکم بوده که در طول سده های میانی توسط نجیب زادگان در اروپا و خاورمیانه ساخته می شده است.در شرایطی که شاید شما تعجب کنید این همه پول چگونه ممکن است در یک هفته خرج شود، باید بگویم که ما به این مقدار نیاز داشته ایم، و هنوز به ۴۰۰ سنگ تراش، ۲۰۰۰ کارگز نیمه ماهر، ۱۰۰ گاری، ۶۰ ارابه و ۳۰ قایق برای حمل ونقل سنگ و زغال سنگ؛ ۲۰۰ کارگر معدن؛ ۳۰ آهنگر؛ و ۳۰ نجار نیاز داریم. همه این...

گویش مازنی

۱از توابع بندپی واقع در منطقه ی بابل ۲از توابع نرم آب دوسر ...

/ghale/ از توابع بندپی واقع در منطقه ی بابل - از توابع نرم آب دوسر شهرستان ساری

گویش اصفهانی

تکیه ای: qalɂa
طاری: qalɂa
طامه ای: qa:le
طرقی: qalɂa / qaɂla
کشه ای: qa:la
نطنزی: qalɂa / qala

مترادف و متضاد

رخ

ارگ، استحکامات، بارو، حصار، دژ، صرح، قصر، کاخ، کوت، کوشک

۱. ارگ، استحکامات، بارو، حصار، دژ، صرح، قصر، کاخ، کوت، کوشک
۲. رخ

acropolis (اسم)نام دژ معروف اتن، دژ، قلعهfort (اسم)دژ، قلعه، حصار، برج و بارو، سنگر، دژ یا قلعه کوچکcastle (اسم)دژ، قلعه، قصر، رخchateauthor (اسم)دژ، قلعه، کاخ دوره ملوک الطوایفی، قصر ییلاقیburg (اسم)قلعه، حصار یا نرده اطراف خانه یا شهرmunition (اسم)...

فرهنگ فارسی ساره

رخ

دژ، کلات

واژه نامه بختیاریکا

دِز؛ قلا

کلمات مرتبط

  • قلعه بهادری
  • قلعه بهمن
  • قلعه بیابانی
  • قلعه بید
  • قلعه بیگ
  • قلعه بیگلر
  • قلعه بیگی
  • قلعه تارم
  • قلعه تاسیان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات