Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قلدر

تلفظ بین المللی : /q1ˈoldor/ تلفظ :‌ [q1'oldoR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • الگوریتم قلدر
  • قلدری کردن
  • خودکشی به سبب قلدری
  • قلدره سفلی
  • قلدره علیا
  • قلدری
  • قلدری در پرستاری
  • قنات قلدرخان اسفراین
  • مونا قلدره و محبت جادویی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

قلدر. [ ق ُ دُ ] ( ترکی ، ص ) خشن و تنومند. گردن کلفت. زورمند. قلچماق. رجوع به قلچماق شود.

فرهنگ عمید

مرد پرزور، گردن کلفت، و خودسر.

فرهنگ معین

(قُ دُ ) [ تر. ] (ص . ) قوی ، گردن کلفت .

فرهنگ فارسی

قولدور: مردپر وروگردن کلفت وخودسر
( صفت ) مرد قوی و زورگو : قلدر ملیونری گفت که آقای فلان جعبه ها دارد و هرجعبه پر از شمش طلاست . ( بهار ۷٠۴ :۱ )

مترادف و متضاد

قلچماق

زورگو، مستبد ≠ دموکرات‌منش

۱. زورگو، مستبد
۲. قلچماق ≠ دموکراتمنش

racketeer (اسم)
اخاذ، قلدر، قاچاقچی

bully (اسم)
پهلوان پنبه، گوشت، قلدر، گردن کلفت

واژه نامه بختیاریکا

بُک؛ یُقُر؛ سینه غلیچ

کلمات مرتبط

  • الگوریتم قلدر
  • قلدری کردن
  • خودکشی به سبب قلدری
  • قلدره سفلی
  • قلدره علیا
  • قلدری
  • قلدری در پرستاری
  • قنات قلدرخان اسفراین
  • مونا قلدره و محبت جادویی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات