کم شدن، کم بودن ، کمی، ضد کثرت ( اسم ) گونه ای جو که آن را جو انگلیسی نامند .
مترادف و متضاد
اندک، کم، کمی، معدود، نقصان ≠ کثرت
pauthorcity(اسم)
کمی، اندک، کمیابی، مقدار کم، قلت، عدد کم
tenuity(اسم)
سادگی، لطافت، قلت، رقت، باریکی
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی قُلْتُ: گفتممعنی قُلْتَ: گفتیمعنی مَا قُلْتُ: نگفتممعنی غُلَّتْ: بسته بادمعنی أَحَدٍ: یکی- یکتا (کلمه احد صفتی است که از ماده وحدت گرفته شده ، همچنان که کلمه واحد نیز وصفی از این ماده است ،ولی بین احد و واحد فرق است ، "احد" آن یکی است که دومی ندارد چه در ذهن و چه در خارج از ذهن یعنی عقلاً دومی برای آن متصور نیست به خلاف کلمه واحد که ی...معنی لَوْلَا: اگر نبود - چرا نشد (در عبارا...
واژه نامه بختیاریکا
خلط؛ ناخالصی؛ تفاله؛ آشغال و زوائد موجود در مایعات تُر؛ گِمپو؛ تُر گلو؛ قِل و پِل؛ وَن گلو گلو