معانی کلمه : قسام
لغت نامه دهخدا
قسام . [ق ِ ] (ع مص ) مقاسمه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
قسام . [ ق َ ](اِخ ) نام اسب سویدبن سداد عبشمی . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
بسیارقسمت کننده، بسیاربخش کننده، بسیاربهره دهنده.
فرهنگ معین
(ق سّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - قسمت کننده ، بخش کننده . ۲ - سوگند بسیار خورنده .
فرهنگ فارسی
بسیارقسمت کننده، بسیاربخش کننده وبهره دهنده
( صفت ) ۱ - قسمت کننده بخش کننده : قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای ما را نگذارد که در آییم ز پای . ( حافظ ۲ ) ۲۸۴ - سوگند بسیار خورنده .
یزید بن ابو یزید مکنی به ابوالازهر بصری از محدثان است .
( صفت ) ۱ - قسمت کننده بخش کننده : قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای ما را نگذارد که در آییم ز پای . ( حافظ ۲ ) ۲۸۴ - سوگند بسیار خورنده .
یزید بن ابو یزید مکنی به ابوالازهر بصری از محدثان است .
