Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قریب

تلفظ بین المللی : /q1ˈarib/ تلفظ :‌ [q1'aRib]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیجملات نمونهمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • قریب العهد
  • قریب الفهم
  • قریب الوقوع
  • قریب محله
  • قریب بصحت
  • قریب بحر
  • قریب بدرالزمان
  • قریب شاپور
  • قریب عبدالعظیم
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیجملات نمونهمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

قریب . [ ق َ ] (اِخ ) عبدی از محدثان است . (منتهی الارب ).

قریب . [ ق ُ رَ ] (اِخ ) لقب پدر اصمعی است . (منتهی الارب ).

قریب . [ ق ُ رَ ] (اِخ ) ابن یعقوب . کاتبی است . (منتهی الارب ).

قریب . [ ق ُ رَ ] (اِخ ) نام رئیسی است از خوارج . (منتهی الارب )....

فرهنگ عمید

۱. [مقابلِ بعید] نزدیک.
۲. (ادبی ) در عروض، یکی از بحور شعر بر وزن «مفاعیلن مفاعیلن فاعلاتن».
۳. [قدیمی] خویش، خویشاوند.

فرهنگ معین

(قَ ) [ ع . ] (ص . اِ. ) ۱ - نزدیک . ۲ - خویشاوند.

فرهنگ فارسی

( حاج میرزا ) محمد حسین .نزدیک، خلاف بعید، ونیزبه معنی خویش، خویشاوند۱ - ( صفت اسم ) نزدیک ۲ - خویشاوند جمع : اقربا (ئ ) ۳ - حدود نزدیک به : او را بر دوش گرفته قریب پنج فرسخ ببرد ۴ - ( اسم ) از بحور مختص زبان فارسی است که ببحر مضارع نزدیک است چه اصل این بحر مفاعیلن مفاعیلن فاعلاتن است . بحر قریب مزاحف : تا ملک جهان را مدارا باشد مفعول مفاعیل فاعلاتن فرمانده او شهریار باشد مفعول مفاعیل فاعلاتن . ( ...

دانشنامه عمومی

نزیک

قریب به موارد زیر اشاره دارد:عبدالعظیم قریب، ادیب معاصر ایرانی و بنیان گذار دستور زبان فارسی نوینمحمد قریب از اولین پزشکان متخصص طب اطفال ایران و بنیانگذار طب نوین اطفال در ایرانمرتضی قریب، پژوهشگر ایرانیشاپور قریب، کارگردان و بازیگر ایرانیبدرالزمان قریب، زبان شناس ایرانیعبدالکریم قریب پدر علم زمین شناسی ایرانwiki: ویدهو وینود چوپرا است. در این فیلم بازیگرانی همچون بابی دئول، شبانا راضا...

جملات نمونه

قریب دو سال قبل

nearly two years ago

قریب دویست نفر

almost two-hundred people

این طرح قریب به اتمام است

this project is near completion

به احتمال قریب به یقین

with a probability bordering on certainty

مترادف و متضاد

حدود ≠ بعید

پیش، مجاور، نزد، نزدیک

خویش، خویشاوند، قوم، وابسته

۱. حدود
۲. پیش، مجاور، نزد، نزدیک
۳. خویش، خویشاوند، قوم، وابسته ≠ بعید

about (حرف اضافه)در، درباره، در حدود، راجع به، پیرامون، در باب، در شرف، با، قریب، در اطراف، نزدیک، نزد، در صدد، دور تا دورnear (حرف اضافه)قریب، نزدیک، نزد، سرnigh (حرف اضافه)قریب...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی قَرِیبٌ: نزدیکمعنی عَتِیقِ: قدیمی (منظور از بیت عتیق کعبه است که به خاطر قدیمی بودنش به این نام نامیده شده ، چون اولین خانهای که برای عبادت خدا در زمین ساخته شد ، همین کعبه بوده همچنانکه قرآن کریم هم فرموده : ان اول بیت وضع للناس للذی ببکة مبارکا و هدی للعالمین و امروز قریب چها...معنی خَبْءَ: نهان -هر چیزی که در احاطه غیر خود ، قرار گیرد ، بطوری که دیگر نشود ادراکش کرد(عبارت یخر...

کلمات مرتبط

  • قریب العهد
  • قریب الفهم
  • قریب الوقوع
  • قریب محله
  • قریب بصحت
  • قریب بحر
  • قریب بدرالزمان
  • قریب شاپور
  • قریب عبدالعظیم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات