Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قرقچی

تلفظ بین المللی : /q1orˈoq1tʃi/ تلفظ :‌ [q1oR'oq1tSi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • قراچی قران
  • قرقی
  • قرقیهان
  • اقوام قرقیز
  • قرهچی
  • قرچی
  • قلقچی
  • قرق چی
  • قرقیزستان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

قرقچی. [ ق ُ رُ ] ( ترکی ، ص مرکب ، اِ مرکب ) محصل منع. ( آنندراج ). قرق کننده. منعکننده. آنکه مأمور قرق کردن شکارگاه شاه است تا دیگری در آنجا صید نکند : قرقچی سلطان شریعت است. ( رفیع واعظ، در صفت ماه رمضان ، از آنندراج ). رجوع به قُرُق شود.

فرهنگ عمید

قرق کننده، کسی که مٲمور ممانعت از ورود دیگران به جایی است.

فرهنگ فارسی

( صفت ) مامور قرق و خلوت ساختن راه یا محلی قرقچی .

دانشنامه عمومی

قرقچی، روستایی از توابع بخش باروق شهرستان میاندوآب در استان آذربایجان غربی ایران است.
این روستا در دهستان آجرلوی غربی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۵ نفر (۱۰خانوار) بوده است.
wiki: قرقچی

گویش مازنی

/ghoroghchi/ نگهبان قرق

مترادف و متضاد

gamekeeper (اسم)
شکاربان، قرقچی، متصدی جانوران شکاری

کلمات مرتبط

  • قراچی قران
  • قرقی
  • قرقیهان
  • اقوام قرقیز
  • قرهچی
  • قرچی
  • قلقچی
  • قرق چی
  • قرقیزستان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات