معانی کلمه : قرقس
لغت نامه دهخدا
قرقس . [ ق ِ ق ِ ] (ع اِ) پشه ریزه . (منتهی الارب ). چیزی است پشه مانند که بدان جرجس گویند. (اقرب الموارد).
قرقس . [ ق َ ق َ ] (ع اِ) گوشتی است همچون عصب که در دهان رحم روید، به تابستان دراز و به زمستان کوتاه شود. (بحر الجواهر).
فرهنگ فارسی
گوشتی است همچون عصب که در دهان رحم روید به تابستان دراز و به زمستان کوتاه شود .
