قرت . [ ق ُ ] (ترکی ، اِ) جغرات خشک . (غیاث ).
قرت . [ ق َ] (ص ) دیوث . قلتبان . به چشم خودبین . (ناظم الاطباء).
قرت . [ ق َ رَ ] (ع اِ) برف . (منتهی الارب ). جَمَد. (اقرب الموارد). || آب منجمد. (منتهی الارب ).
(قَ) (ص . اِ.) دیوث ، قلتبان .
(قُ) [ تر. ] (اِ.) یک دم آب ، جرعه . ؛~. ~جرعه جرعه .
سیبک گلو
۱جرعه – جرعه ی آب ۲زیرگلو
۱گلو ۲برجستگی های دمل گونه ی روی بدن یا صورت که در اثر ضرب ...