قراضة. [ ق ُ ض َ ] (اِخ ) دژی است به یمن از ابن بُلَیْدَم قُدَمی . (از معجم البلدان ).
قراضة. [ ق ُ ض َ ] (ع اِ) ریزه های زر و سیم و جز آن که وقت تراشیدن برافتد.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : آن غنچه های نستر بادامه های قز شدزرّ قراضه در وی چون تخم پیله مضمر. خاقانی .آن یکی پا نهاده بر سر گنج وین ز بهر یکی قراضه به رنج . نظامی .فروریخت زر او یک...
فرهنگ عمید
۱. [عامیانه] ویژگی هر چیر مستعمل و از کار افتاده. ۲. (اسم ) زر و سیم و پول اندک. ۳. هر چیز فلزی شکسته و خرده ریزه. ۴. (اسم ) ریزههای فلز که هنگام بریدن یا تراشیدن آن می ریزد.
فرهنگ معین
(قُ ض ) [ ع . قراضة ] (اِ. ) ۱ - براده های فلز که هنگام تراشیدن می ریزد. ۲ - هرچیزی که از شکل درآمده و خراب شده باشد.
فرهنگ فارسی
محصولاتی که عمر مفید آنها تمام شده است
ریزه های فلزکه هنگام بریدن یاتراشیدن آن می ریزد، هرچیزفلزی شکسته وخرده ریزه ( اسم ) ۱ - ریزه های زر و سیم و جز آن که وقت تراشیدن بر افتد ۲ - ریزه هر چیز که از مقراض قطع شده بر زمین افتد . دژی است بیمن از ابن بلیندم قدمی