قراس . [ ق ِ ] (اِخ ) نام پسر سالم غنوی شاعر. (منتهی الارب ).
قراس . [ ق ُ ] (ع ص ) سخت و ستبر از شتر و جز آن . (از اقرب الموارد). قراسیة. رجوع به قراسیة شود.
قراس . [ ق َ ] (اِخ ) نام دو کوه است در یمن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام کوهی است در یمن . (ناظم الاطباء). آل قراس ، کوههای خنک و سرد یا چند پشته است در ...