Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قدرت

تلفظ بین المللی : /q1odrˈat/ تلفظ :‌ [q1odR'at]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • قدرت آرد
  • قدرت اباد
  • قدرت حلوا
  • قدرت رنگ آمیزی
  • قدرت سائق
  • قدرت سپاری
  • قدرت طلب
  • قدرت طلبی
  • قدرت نمایی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

قدرت . [ ق ُ رَ ] (ع مص ) قدرة. توانستن . توانائی داشتن . رجوع به قدرة و قدران شود :
میرسد مست و جهانسوز و که دارد قدرت
که سر راه به آن شعله ٔ آتش گیرد.

کافی سبزواری (از آنندراج ).


سرحد خلقت شده بازار او
بکری قدرت شده در کار او.

نظامی .


قدرت . [ ق ُ رَ ] (اِخ ) (شیخ ....

فرهنگ عمید

۱. توانستن، توانایی داشتن، توانایی انجام دادن کاری یا ترک آن.
۲. توانایی، نیرو.
۳. سلطه، نفوذ فرمان.
* قدرت داشتن: (مصدر لازم ) نیرو و توانایی داشتن.
* قدرت کردن: (مصدر لازم ) قدرت و توانایی نشان دادن.
* قدرت نمودن: = * قدرت کردن
۱. توانستن؛ توانایی داشتن؛ توانایی انجام دادن کاری یا ترک آن.۲. توانایی؛ نیرو.۳. سلطه؛ نفوذ فرمان.⟨ قدرت داشتن: (مصدر لازم) نی...

فرهنگ معین

(قُ رَ ) [ ع . قدرة ] (مص ل . ) توانایی داشتن ، توانستن .

دانشنامه آزاد فارسی

اصطلاحی به معنای اعم توانایی انجام دادن امری یا واداشتن دیگری به انجام دادن یا ترک فعلی. اصطلاح قدرت در حیطه های گوناگون اندیشه و حیات بشری مفاهیم مختلف و متفاوت به خود می گیرد. قدرت در نظر متکلمان توانایی انجام یا ترک فعل است و از این رو اطلاق قدرت بر فاعل های طبیعی نارواست. بنابر تعریف فوق قدرت امری است زائد بر شیء، ولی در خداوند و مجردات عین وجود است. در علوم و مهندسی، قدرت مقدار کار یا تولید ک...

فرهنگ فارسی

توانستن، توانایی داشتن ، توانایی۱ - ( مصدر ) توانایی داشتن توانستن ۲ - ( اسم ) توانایی ۳ - الف - صفتی است که تاثیر آن بر وفق اراده باشد ب - مبدا قریبی است که افعال مختلف از آن صادر شود ومبدائ عبارتست از فاعل موثر و قریب یعنی بدون واسطه ج - قوه ای که مستجمع شرایط تاثیر باشد و مرادف است با استطاعت .از شاعران دهلوی هندوستان است که دیوانی بیست هزار بیتی و منظومه موسوم به نتایج الافکار داشته و بسال ۱۲٠...

دانشنامه عمومی

قدرت در اصطلاح علوم اجتماعی به معنی توانایی افراد یا گروه ها برای دست یابی به هدف ها یا پیش برد منافع خود از راه واداشتن دیگر افراد جامعه به انجام دادن کاری خلاف خواستهٔ آن افراد است. قدرت یک مزیت اجتماعی است که در قشربندی مورد توجه قرار می گیرد. بسیاری از ستیزه ها در جامعه، مبارزه برای قدرت است؛ زیرا میزان توانایی یک فرد در دست یابی به قدرت بر این امر که تا چه اندازه می توانند خواست های خود را به...

نقل قول

در علوم اجتماعی و سیاسی، قدرت توانایی نفوذ یا نظارت آشکارای رفتار مردم است.• «اگر سیاستمداران از منظر فرهنگ به قدرت و سیاست بنگرند، بسیاری از مشکلات و مسایل دنیای امروز حل خواهد شد.» ۹ مارس ۲۰۰۲/ ۱۸ اسفند ۱۳۸۰؛ «در اجلاس میراث لاتینی و میراث اسلامی» -> محمد خاتمیwikiquote: قدرت...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: qodrat) (عربی) توانایی ، توان ، سلطه و نفوذ ؛ (در فلسفه قدیم) توانایی ویژه‌ی موجود زنده که با آن از روی قصد و اراده عملی را انجام می‌دهد یا ترک می‌کند .

اسم: قدرت (پسر) (عربی) (تلفظ: qodrat) (فارسی: قدرت) (انگلیسی: ghodrat) معنی: توانایی، توان، سلطه و نفوذ، ( در فلسفه قدیم ) توانایی ویژه ی موجود زنده که با آن از روی قصد و اراده عملی را انجام می دهد یا ترک می کند...

مترادف و متضاد

انرژی

تاثیر، نفوذ

عظمت، کبریا

استیلا، اقتدار، تسلط، سلطه

توان، زور، قوت، قوه، نیرو ≠ ضعف

استطاعت، تاب، توانایی، طاقت، وسع

زبردستی، مقاومت، نیرومندی، هنگ، یارا

۱. توان، زور، قوت، قوه، نیرو ۲. استطاعت، تاب، توانایی، طاقت، وسع ۳. زبردستی، مقاومت، نیرومندی، هنگ، یارا ۴. استیلا، اقتدار، تسلط، سلطه ۵. تاثیر، نفوذ، ۶. انرژی ۷. عظمت، کبریا ≠ ضعف...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] قدرت یکی از صفات الهی است.قدرت از صفات ذات خداوند است و در اصطلاح، صدور فعل از فاعل را گویند که از روی علم باشد. معنای قادر«قادر» موجودی است که فعل و ترک برای او برابر است؛ بدین معنا که اگر خواهد، می کند و اگر خواهد، نمی کند. قدرت خداوند در قرآنقرآن کریم در آیات بسیاری، از قدرت خداوند سخن گفته است؛ مثلا: قدرت و سلطه مطلق او در رستاخیز ظهور می کند و آسمان ها و زمین به دست قدرت اویند و او...

فرهنگ فارسی ساره

توانایی، توان، نیرو

واژه نامه بختیاریکا

بُر؛ قُریَت؛ جُو جلیق؛ تُ

کلمات مرتبط

  • قدرت آرد
  • قدرت اباد
  • قدرت حلوا
  • قدرت رنگ آمیزی
  • قدرت سائق
  • قدرت سپاری
  • قدرت طلب
  • قدرت طلبی
  • قدرت نمایی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات