قدرانداز. [ ق َ دَ اَ ] ( نف مرکب ) شخصی باشد کماندار که تیرش خطا نخورد. ( برهان ). تیرانداز حکمی که تیرش خطا نکند. ( آنندراج ). قادرانداز : میدهی از جا کمانداری اگر سستی کنی از قدراندازی تیر بلاغافل مباش.میرزارضی دانش ( از آنندراج ).گو که این صف شکنان قصد ضعیفان نکنندکه در این قافله گاهی قدراندازی هست.ملانظری نیشابوری ( از آنندراج ).ازقضا چشم سیاه تو به یادم آمدقدرانداز نگاه تو به یادم آمد.صائب (...