قدح . [ ق ِ ] (اِخ ) اسبی است مر غنی بن اعصر را. (منتهی الارب ).
قدح . [ ق ِ ] (ع اِ) تیر تمام ناتراشیده و پر و پیکان نانهاده . || تیر قمار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، قِداح و اقدح و اقادیح . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
ظرفی که در آن چیزی بیاشامند؛ ساغر؛ پیاله؛ کاسۀ بزرگ.
۱. عیب کردن.
۲. طعن کردن در نسب کسی.
۳. عیبجویی؛ بدگویی.
۴. سرزنش.
(قَ دَ) [ ع . ] (اِ.) کاسه . ج . اقداح .
(قَ) [ ع . ] (مص م .) عیب کردن ، طعن کردن .
بدگویی، سرزنش، طعن، عیبجویی، مذمت ≠ مدح
پیاله، پیمانه، تاس، جام، ساغر، صراحی، کاسه
سبو