معانی کلمه : قبح
لغت نامه دهخدا
قبح. [ ق ُ / ق َ ] ( ع اِمص ) زشتی. ضد حسن. ( منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
زشتی.
فرهنگ معین
(قُ ) [ ع . ] (اِمص . ) زشتی ، زشت بودن .
فرهنگ فارسی
زشت شدن ، زشتی، ضد حسن
( اسم ) ۱ - زشتی بدگلی بدشکلی مقابل حسن ۲ - بدی بدکاری ۳ - رسوایی یا قبح پیغمبری . گورگشاد و وسیع . یا قبح منظر . زشت رویی .
( اسم ) ۱ - زشتی بدگلی بدشکلی مقابل حسن ۲ - بدی بدکاری ۳ - رسوایی یا قبح پیغمبری . گورگشاد و وسیع . یا قبح منظر . زشت رویی .
مترادف و متضاد
بدی، زشتی، شناعت، قباحت ≠ حسن
