معانی کلمه : قباوی
لغت نامه دهخدا
قباوی . [ ق ُ وی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قبا که شهری است از فرغانه . رجوع به قبا شود.
قباوی . [ ق ُ وی ی ] (اِخ ) خلیل بن احمد فقیهی پارسا بود و در بخارا حدیث میکرد. (سمعانی ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به قبا از مردم قبا اهل قبا .
مسعده بن اسقع بن مسعده بن مبارک بن زید بن احمد فرغانی مکنی به ابوبکر از قدمائ محدثان است .
مسعده بن اسقع بن مسعده بن مبارک بن زید بن احمد فرغانی مکنی به ابوبکر از قدمائ محدثان است .
