معانی کلمه : قاپ
لغت نامه دهخدا
قاپ. ( ترکی ، اِ ) قاب. استخوان اشتالنگ که برای قمار بکار برند. رجوع به قاب شود.
فرهنگ معین
(اِ. ) = قاب : استخوانی کوچک در پاچة گوسفند که با آن نوعی قمار کنند. ، ~ ~کسی را دزدیدن آن کس را فریفتن .
فرهنگ فارسی
← قرارداد انتقال پرونده
( اسم ) استخوان شتالنگ که برای قمار و بازی بار رود .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱استخوان کوچک و چهارگوش مفاصل گوسفند ۲قوزک پا
/ghaap/ استخوان کوچک و چهارگوش مفاصل گوسفند - قوزک پا
گویش بختیاری
قاپ (هر یک از شش طرف قاپ نامى مخصوص دارد از این قرار:بُک bok ، جِک jek ، اسب asb ، خر xar ، شاخ šax ، کُم kom .)
مترادف و متضاد
knucklebone (اسم)
استخوان قوزک، استخوان بند انگشت، قاپ
rogue (اسم)
ناقلا، اسب چموش، سیاه بند، رند، بذله گو، قاپ، قلاش، قاپنده، ادم دغل، حیوان عظیم الجثه سرکش
واژه نامه بختیاریکا
قپ؛ کَپ؛ مشت
کَپ؛ قپ
کَپ؛ قپ
فرهنگستان زبان و ادب
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← قرارداد انتقال پرونده
