قالب . [ ل ِ ] (ع اِ) نزد شعرای پارس جزء و رکن رانامند و این لفظ بلفظ قلب نیز استعمال شود. (کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به جزء در همین لغت نامه شود.
قالب . [ ل ِ ] (ع ص ) بسر احمر. (فهرست مخزن الادویه ). غوره ٔ خرمای سرخ . (منتهی الارب ). || شاة قالب ؛ گوسپندی که رنگش غیر رنگ مادر وی باشد. (منتهی الارب ).
ماتریس.
قطع
بوتهزرگری
بدن، تن، کالبد
شکل، طرح، فرم، هیئت
۱. شکل، طرح، فرم، هیئت،
۲. بدن، تن، کالبد
۳. قطع
۴. بوتهزرگری
چارچوب