( قافیة ) قافیة. [ ی َ ] ( ع اِ ) رجوع به قافیه شود.قافیه. [ ی َ / ی ِ ] ( ع اِ ) مشتق از قفو. ( آنندراج ). پس گردن. ( منتهی الارب ) ( بحر الجواهر ). || ازپی رونده. ( آنندراج ): اتیته علی قافیته ؛ ای علی اثره. || پس آوند . سرواده. ( ناظم الاطباء ). در اصطلاح عبارت است از مجموع آنچه تکرار یابد در الفاظ مشابهةالاواخر ...
فرهنگ عمید
۱. پشت گردن؛ پس گردن.۲. آخر چیزی.۳. (ادبی) یک مصوت یا رشتهای از چند صامت و مصوت که در آخرین کلمۀ ابیات یک قطعه شعر یا در آخرین کلمۀ مصراعهای یک بیت تکرار شود، ولی این تکرار، تکرار یک کلمه با معنی واحد نباشد، مانند «ﺴَﺖ» در این شعر: ای نرگس پرخمار تو مست / دلها ز غم تو رفت از دست، و یا « َر» در این شعر: زلف تو تکیه بر قمر دارد / لب تو لذت شکر دارد (انوری: ۸۰۰)؛ پساوند؛ سرواده. Δ در بیت اخیر کلمۀ...
فرهنگ معین
(فِ یَ یا یِ ) [ ع . قافیة ] ۱ - (اِفا. ) از پی رونده . ۲ - (اِ. ) حرف یا کلمة آخر بیت در شعر. ، ~را باختن کنایه از: مغلوب شدن ، فرصت را از دست دادن . ، ~به کسی تنگ شدن کنایه از: به زحمت و دردسر افتادن .
دانشنامه آزاد فارسی
در لغت به معنای پسِ گردن و نیز به معنای ازپی رونده است و در اصطلاح ادبی به حرف یا حروف یکسانی می گویند که در پایان کلماتی که حروف پایانی مشترک دارند و به تناسب قالب شعر در پایان مصراع ها و ادبیات شعر قرار می گیرند مثل حروف «وست» در بیت «نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست/چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست» به شرط آن که این حروف معنادار جزء معناداری نباشد که عیناً تکرار شده باشد. واژه هایی که این حروف مشت...
فرهنگ فارسی
پشت گردن، پس گردن، آخرچیزی، حرف یاکلمه آخربیت۱ - ( اسم ) مونث قافی از پی رونده ۲ - بعضی از آخرین کلمه بیت باشد بشرط آن که آن کلمه عینا در آخر ابیات دیگر تکرار نشود پس اگر تکرار شود آنرا ردیف خوانند و قافیه در ماقبل آن باشد چنانکه : رخ تو رونق قمر دارد لب تو لذت شکر دارد چون کلمه دارد تکرار شده آن را ردیف خوانند و قافیه در کلمه قمر و شکر است چون ما قبل رائ قمر و شکر متحرک است قافیه این شعر حرفی و ح...
دانشنامه عمومی
بند واژه ،بند برابر با بیت که بهم پیوسته است می باشد
قافیه، مشتق از ق ف و، به معنای پس گردن و ازپی رونده است. در فارسی آن را پساوند گویند، و اصطلاحی است در نظم و شعر.مترادف: ترادف در لغت به معنی پیاپی شونده است، و آن قافیه ای است که دو حرف ساکن پیاپی داشته باشد و یک حرف آخرِ ساکن، مانند یار (قدما مصوّت های بلند را ساکن به شمار می آوردند)؛متدارک: تدارک در لغت به معنی دریابنده و دریافت کننده ا...
[ویکی اهل البیت] قافیه. (ع اِ) مشتق از قفو. پس گردن. از پی رونده: اتیته علی قافیته؛ ای علی اثره.|| پس آوند. سرواده.در اصطلاح عبارت است از مجموع آنچه تکرار یابد در الفاظ مشابهةالاواخر یا لفظی متغایرالمعانی که واقعند در اواخر مصراعها یا بیت ها.کلمه اخیر از بیت که اعاده آن لازم باشد و یا آخرین حرف متحرکی در بیت که پس از آن حرف ساکنی باشد و این حرف ساکن پیروی حرف متحرک را نماید و یا حرفی که بنای قصیده...