معانی کلمه : قافیه
لغت نامه دهخدا
قافیة. [ ی َ ] (ع اِ) رجوع به قافیه شود.
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(فِ یَ یا یِ ) [ ع . قافیة ] ۱ - (اِفا. ) از پی رونده . ۲ - (اِ. ) حرف یا کلمة آخر بیت در شعر. ، ~را باختن کنایه از: مغلوب شدن ، فرصت را از دست دادن . ، ~به کسی تنگ شدن کنایه از: به زحمت و دردسر افتادن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
بند واژه ،بند برابر با بیت که بهم پیوسته است می باشد
مترادف و متضاد
rhyme (اسم)
نظم، شعر، قافیه، سجع، پساوند، سخن قافیه دار، بساوند
rime (اسم)
نظم، شعر، یخ زدگی، سرما ریزه، شبنم یخ زده، قافیه، سجع، سخن قافیه دار، بساوند
