معانی کلمه : قاشق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ابزاری چوبی، فلزی، یا پلاستیکی با دستۀ بلند و سطح مقعر دایره ای یا بیضی شکل که برای خوردن، هم زدن و برداشتن خوردنی ها به کار می رود، چمچه.
فرهنگ معین
(شُ ) [ تر. ] (اِ. ) ابزاری ساخته شده از چوب ، استیل ، نقره و... با نوکی تقریباً بیضی شکل و گود و دسته ای نسبتاً بلند برای خوردن غذا.
فرهنگ فارسی
ماخوذازترکی، چمچه، آلتی چوبی یافلزی که با آن شربت یاخوراک می خورند
( اسم ) آلتی چوبین یا فلزی دارای دسته که با آن طعام و شراب خورند .
( اسم ) آلتی چوبین یا فلزی دارای دسته که با آن طعام و شراب خورند .
دانشنامه عمومی
(پیشنهاد کاربران) گودک، گودچه؛ واژه های مرکب از گود و ک یا چه تصغیر. (قاشق واژۀ ترکی است. چمچه در همدان برای آشپزی و به هم زدن آش به کار می رود).
گویش اصفهانی
تکیه ای: qâšoq/ kačiz
طاری: qâšuq
طامه ای: kafča
طرقی: kawča/ qâšuq
کشه ای: qâšuq
نطنزی: qâšoq
مترادف و متضاد
spoon (اسم)
چمچه، قاشق
فرهنگ فارسی ساره
چمچه، کمچه
