Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قاشر

تلفظ بین المللی : /q1ˈɑʃer/ تلفظ :‌ [q1'ASeR]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • قاشره
  • قاشرود
  • ذی قار
  • علی قادری
  • علی قاربوزابادی
  • قابره
  • قاتره
  • قاخروس
  • قادر
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

قاشر. [ ش ِ ] (ع ص ) اسبی که در میدان از پس همه آید. اسب تک آور بعد اسبان . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).

قاشر. [ ش ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از قشر. پوست کننده . مقشرکننده . (ناظم الاطباء). || آن است که از غایت جلا دادن عضو، اجزای فاسده را ببرد مانند خربزه ٔ چکانی ؟ (بحر الجواهر). و هو الدواء الذی من شأنه لفرط جلائه ان یجلوا اجزائه الجلد الفاسده مثل القسط و ...

فرهنگ معین

(ش ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - خراشنده و جدا کنندة پوست . ۲ - دارویی که بر اثر سوزاندن قسمت های سطحی جلد قسمتی از آن را از قسمت های عمقی جلد جدا کند از قبیل قسط و زرآوند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - خراشنده و جدا کننده پوست ۲ - دارویی که براثر سوزاندن قسمتهای سطحی جلد قسمتی از آن را از قسمتهای جلد جدا کند از قبیل قسط و زر آوند .
نام گشنی که آنرا بشومی مثل زدندی و گفتندی اشام من قاشر یعنی شومتر از قاشر .

کلمات مرتبط

  • قاشره
  • قاشرود
  • ذی قار
  • علی قادری
  • علی قاربوزابادی
  • قابره
  • قاتره
  • قاخروس
  • قادر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات