معانی کلمه : قادری
لغت نامه دهخدا
قادری . [ دِ ] (اِ) قسمی از لباس تنگ . (ناظم الاطباء).
قادری . [ دِ ] (اِخ ) ده مخروبه ای است از بخش حومه ٔ شهرستان نائین . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10).
فرهنگ فارسی
محمد بن قاسم حسنی مغربی فاسی دانشمند قر . ۱۴ ه. اوراست : رفع العتاب و الملام عمن قال العمل بالضعیف اختیار الحرام که بطبع رسیده .
( صفت ) ۱ - منسوب به قادر ۲ - منسوب به عبدالقادر ۳ - ( اسم ) قسمی لباس تنک .
( صفت ) ۱ - منسوب به قادر ۲ - منسوب به عبدالقادر ۳ - ( اسم ) قسمی لباس تنک .
