کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : قابل فسخ
تلفظ بین المللی :
/q1ˈɑbel fˈasx/
تلفظ :
[q1'Abel f'asx]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
الزام اور و غیر قابل فسخ کردن
غیر قابل فسخ
ازدواج قابل فسخ
قابل
قابِل
قابل اتساع
قابل احتراق
قابل ارتجاع
قابل استیناف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
قابل فسخ. [ ب ِ ل ِ ف َ ] ( ص مرکب ) عقد... برگشت پذیر.
فرهنگ فارسی
عقد ... برگشت پذیر
مترادف و متضاد
revocable
(صفت)
قابل فسخ، ابطال پذیر
terminable
(صفت)
قابل فسخ، انتهایی، فسخ پذیر، پایان یافتنی
کلمات مرتبط
الزام اور و غیر قابل فسخ کردن
غیر قابل فسخ
ازدواج قابل فسخ
قابل
قابِل
قابل اتساع
قابل احتراق
قابل ارتجاع
قابل استیناف
نظرات