معانی کلمه : قائم النار
لغت نامه دهخدا
قائم النار. [ ءِ مُن ْ نا ] ( ع ص مرکب )نسوختنی . آنچه در آتش مقاومت کند و از آن چیزی کاسته نشود. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
آنچه که در آتش نسوزد و کاسته نگردد .
نسوختنی . آنچه در آتش مقاومت کند و از آن چیزی کاسته نوشد .
نسوختنی . آنچه در آتش مقاومت کند و از آن چیزی کاسته نوشد .
