معانی کلمه : قائم
لغت نامه دهخدا
قایم . [ ی ِ ] (اِخ ) لقب امام دوازدهم شیعه . رجوع به قائم و مهدی (ع ) شود.
قائم . [ ءِ ] (اِخ ) لقب محمدبن الحسن العسکری امام دوازدهم شیعیان . رجوع به مهدی شود.
قائم . [ ءِ ] (اِخ ) ساختمانی است نزدیک سامراء که متوکل عباسی آن را بنا کرده است . (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
پنهان؛ مخفی.
〈 قایم شدن: (مصدر لازم) [عامیانه] پنهان شدن؛ مخفی شدن.
* قایم شدن: (مصدر لازم ) [عامیانه] پنهان شدن، مخفی شدن.
فرهنگ معین
(یِ) (ص .) (عا.) پنهان ، مخفی .
( ~ .) [ ع . قائم ] (اِفا.) 1 - ایستاده ، برپا. 2 - پایدار، استوار.
( ~ . ) [ ع . قائم ] (اِفا. ) ۱ - ایستاده ، برپا. ۲ - پایدار، استوار.
دانشنامه آزاد فارسی
در ریاضیات، صفت خطی که بر خط یا صفحه ای افقی عمود باشد و با آن زاویۀ قائمه بسازد. همچنین، منظور از قائم بر منحنی در یک نقطه خطی است که بر خط مماس بر منحنی در آن نقطه عمود باشد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پنهان مخفی .
لقب امام دوزادهم شیعه
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱سفت و سخت – دیرشکن – استوار ۲سمج ۳پنهان
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: qā’em) (عربی) ایستاده ، به حالت عمودی قرار گرفته ؛ (در ادیان) لقب امام دوازدهم شیعیان که غایب است (عج) ؛ (در قدیم) اقامه کنندهی حق ، برپادارندهی دین ؛ (به مجاز) قدرتمند و با اراده .
مترادف و متضاد
عمود
بلند، رسا
پاینده، باقی
پنهان، مختفی، مخفی، نهان
سخت، سفت، قرص، محکم، مستحکم
استوار، ایستاده، برپا، برخاسته، ثابت، سرپا، قایم
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پنهان
