معانی کلمه : فیض بخش
لغت نامه دهخدا
فیض بخش . [ ف َ / ف ِ ب َ ] (نف مرکب ) آنکه به دیگری فیض رساند. سودمند. مفید. رجوع به فیض شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
شاه قاسم پسر سید محمد نوربخش عارفی زاهد بود و در تمامی فنون طریقت خلیفه پدرش نوربخش بود .
مترادف و متضاد
بخشنده، فیاض، فیضرسان
useful (صفت)
قابل استفاده، سودمند، مفید، فیض بخش، مثمر، بافایده
gracious (صفت)
خوشایند، مهربان، دلپذیر، بخشنده، رئوف، توفیق دهنده، فیض بخش، زیر دست نواز، خیر خواه، مطبوع دارای لطف
