معانی کلمه : فیس
لغت نامه دهخدا
فیس . (اِ) کلاه سرخ ترکمانان عثمانی . (یادداشت مؤلف ).
فیس . (اِ) تکبر. غرور. افاده . (فرهنگ فارسی معین ). عجب . کبر. بطر. (یادداشت مؤلف ). لاف زدن . خودستایی . (یادداشت دیگر).
فرهنگ عمید
۱. ناز.
۲. غرور، تکبر، افاده.
۲. غرور، تکبر، افاده.
فرهنگ معین
(اِ. ) (عا. ) تکبر، غرور.
فرهنگ فارسی
( اسم ) تکبر غرور .
کلاخ سرخ ترکمانان عثمانی
کلاخ سرخ ترکمانان عثمانی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱خودپسندی و فیس ۲صدای بیرون آمدن باد از سوراخی کوچک
/fis/ خودپسندی و فیس - صدای بیرون آمدن باد از سوراخی کوچک
گویش دزفولی
پز ، ژست، تکبر
گویش بختیاری
1. فیس، تکبّر؛ 2. پُز.
مترادف و متضاد
افاده، پز، تبختر، تفرعن، تکبر
vainglory (اسم)
غرور، لاف، گزاف، خود ستایی، فیس
واژه نامه بختیاریکا
خودنمایی؛ به خود بالیدن
گُر فیس
گُر فیس
