کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : فیز
تلفظ بین المللی :
/fˈiz/
تلفظ :
[f'iz]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فیز اکس
فیز دات ارگ
فیز کنتاکی
اپی فیز
گریف فیز
باکس فیز
زم فیزیک
زمین ساخت فیزیک
سنگ فیزیک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فیز. [ ی َزز ] ( ع ص ) آنکه گوشت ساق وپی او سخت باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
آنکه گوشت ساق و پی او سخت باشد
کلمات مرتبط
فیز اکس
فیز دات ارگ
فیز کنتاکی
اپی فیز
گریف فیز
باکس فیز
زم فیزیک
زمین ساخت فیزیک
سنگ فیزیک
نظرات