Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فوت گردیدن

تلفظ بین المللی : /fˈuːt ɡardˈidan/ تلفظ :‌ [f'u:t gaRd'idan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • فوت
  • فوت بری
  • فوت شدن
  • فوت کردن
  • فوت وفن
  • فوت و فن
  • فوت شمع
  • فوت پوند
  • فوت کوزه گری
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

فوت گردیدن. [ ف َ / فُو گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) فوت شدن. || گذشتن و از دست رفتن فرصت :
فرصتی چون هست دل را کن تهی از اشک و آه
وقت چون گردید فوت از گریه و زاری چه سود؟
صائب.
رجوع به فوت ، فوت شدن و فوت کردن شود.

فرهنگ فارسی

فوت شدن . یا گذشتن و از دست رفتن .

کلمات مرتبط

  • فوت
  • فوت بری
  • فوت شدن
  • فوت کردن
  • فوت وفن
  • فوت و فن
  • فوت شمع
  • فوت پوند
  • فوت کوزه گری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات