Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فوت شدن

تلفظ بین المللی : /fˈuːt ʃˈodan/ تلفظ :‌ [f'u:t S'odan]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • فوتیدن
  • فوت
  • فوت بری
  • فوت کردن
  • فوت گردیدن
  • فوت وفن
  • فوت و فن
  • فوت شمع
  • فوت پوند
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

فوت شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) به سرعت و به آسانی حفظ شدن . || تبدیل به بخار شدن : فوت شد رفت هوا. (از فرهنگ فارسی معین ).

فوت شدن . [ ف َ / فُو ش ُ دَ ] (مص مرکب ) درگذشتن . مردن . (یادداشت مؤلف ). || از بین رفتن . از دست رفتن . فائت شدن . (فرهنگ فارسی معین ) : وهیچ عبارت و تسبیح از او فوت نشد. (قصص الانبیاء).گر فوت شود یکی نواله بر چرخ رسد نفیر و ناله ...

فرهنگ معین

(شُ دَ) (مص ل .) (عا.) به سرعت و به آسانی در ذهن جا گرفتن و حفظ شدن .

(فُ. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) 1 - مردن ، درگذشتن . 2 - از بین رفتن ، از دست رفتن .

(فُ. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) ۱ - مردن ، درگذشتن . ۲ - از بین رفتن ، از دست رفتن .
(شُ دَ ) (مص ل . ) (عا. ) به سرعت و به آسانی در ذهن جا گرفتن و حفظ شدن .

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - بسرعت و باسانی حفظ شدن ۲ - تبدیل به بخار شدن : فوت شد رفت هوا

کلمات مرتبط

  • فوتیدن
  • فوت
  • فوت بری
  • فوت کردن
  • فوت گردیدن
  • فوت وفن
  • فوت و فن
  • فوت شمع
  • فوت پوند
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات