معانی کلمه : فوت
لغت نامه دهخدا
فوت . (انگلیسی ، اِ) پا. واحد طول در انگلستان ، و آن معادل است با 0/3048متر و برابر است با 12 اینچ . (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
بادی که با فشار از میان دو لب بیرون میآید.
واحد اندازهگیری طول، برابر با ۴۸/۳۰ سانتیمتر یا ۱۲ اینچ؛ پا.
۱. درگذشتن؛ مردن.
۲. نیست شدن.
〈 فوت شدن: (مصدر لازم) = فوت
فرهنگ معین
(اِ.) بادی که از دهان بیرون کنند.
[ انگ . ] (اِ.) واحد اندازه گیری طول برابر با 48/30 - سانتی متر.
(فُ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) مردن ، درگذشتن . 2 - (اِمص .) مرگ ، نیستی .
(اِ. ) بادی که از دهان بیرون کنند.
[ انگ . ] (اِ. ) واحد اندازه گیری طول برابر با ۴۸/۳٠ - سانتی متر.
(فُ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) مردن ، درگذشتن . ۲ - (اِمص . ) مرگ ، نیستی .
[ انگ . ] (اِ. ) واحد اندازه گیری طول برابر با ۴۸/۳٠ - سانتی متر.
(فُ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) مردن ، درگذشتن . ۲ - (اِمص . ) مرگ ، نیستی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) واحد طول در انگلستان و آن معادل است با ۳٠۴۸ / . متر و برابر است با ۱۲ اینچ .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پف، درگذشت، رحلت، مردن، مرگ، ممات، موت، واقعه، وفات ≠ تولد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
هُف
