معانی کلمه : فهره
لغت نامه دهخدا
فهرة. [ ف ِ رَ ] (ع اِ) مؤنث فهر است . (منتهی الارب ).
فهره . [ ف َ رَ ] (اِخ ) شهری است به شهرستان اصطخر برکنار دشت . و فهرج معرب آن است . (یادداشت مؤلف ). شهری است به اصطخر. (منتهی الارب ). رجوع به فهرج شود.
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان زلقی بخش الیگودرز شهرستان بروجرد در ۵٠ کیلومتری جنوب شرقی الیگودرز کنار راه مالرو قره خان- هوه جلگه و معتدل ۷۸۶ تن سکنه آب از قنات و چاه محصول غلات لبنیات پنبه چغندر شغل زراعت گله داری جاجیم بافی.
شهر معروفیست از نواحی مکران . دهی است از بخش جالق شهرستان سراوان .
شهر معروفیست از نواحی مکران . دهی است از بخش جالق شهرستان سراوان .
