فندقی. [ ف َ دُ ] ( ص نسبی )منسوب به فندق. به رنگ فندق. ( یادداشت مؤلف ). || نامی است که به سگان دهند. ( یادداشت مؤلف ). || فندقه. سرانگشت خضاب کرده. فندق بند.- فندقی کردن ؛ مرادف فندق بستن. ( آنندراج ). خضاب کردن سرانگشت ها را : تا که سرانگشت تاک کرد خزان فندقی کرد چمن پرنگار پنجه دست چنار.خاقانی.رجوع به فندق بستن شود....
فرهنگ فارسی
منسوب به فندق به رنگ فندق .
میوۀ خشک ناشکوفای یکدانه، حاصل از نمو تخمدان چندبرچهای
دانشنامه عمومی
فندقی رنگ قهوه ای روشن مایل به قرمز، همرنگ پوستهٔ چوبی میوهٔ فندق تازه است.wiki: میوه ای ساده ناشکفتنی با پوست سخت و دارای یک هستهفندقیان سرده ای از درخت و درختچه های برگریزwiki: هسته (به ندرت دو هسته) است که پوسته میوه به دلیل سختی آن، برای آزاد شدن هسته باز نمی شود. (میوه ناشکفتنی است) از درختان با دانه ناشکوفا و باز عمل می آیند.در بسیاری از زبان ها واژه هایی مانند آجیل و nuts به گسترهٔ بزرگی از...
فرهنگستان زبان و ادب
{nut} [زیست شناسی- علوم گیاهی] میوۀ خشک ناشکوفای یک دانه، حاصل از نمو تخمدان چندبرچه ای