کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فناپذیر | کلماتور
معانی کلمه : فناپذیر
تلفظ بین المللی :
/fanˈɑpazˌir/
تلفظ :
[fan'Apaz,iR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
هبه فراپذیرفتن
فراپذیرفتن
امتزاج ناپذیری
زوال ناپذیر
سرشت تحویل ناپذیر
سرشت تحویل ناپذیر گروه
شیب برگشت ناپذیر
صورت ناپذیر
علاج ناپذیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
فناپذیر. [ ف َ پ َ] ( نف مرکب ) آنکه فانی شود. فانی. مقابل فناناپذیر.( فرهنگ فارسی معین ). فناشونده و فانی. ( آنندراج ).
فرهنگ عمید
فناپذیرنده، فانی، ناپایدار.
فرهنگ معین
(فَ. پَ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) آن که فانی شود، فانی .
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه فانی شود فانی مقابل فناناپذیر باقی .
مترادف و متضاد
mortal
(صفت)
کشنده، مهلک، مرگبار، فانی، مخرب، خاکی، مردنی، مرگ اور، فناپذیر، از بین رونده
perishable
(صفت)
زود گذر، فانی، فناپذیر، نابود شدنی، هلاک شدنی، کالای فاسد شونده
کلمات مرتبط
هبه فراپذیرفتن
فراپذیرفتن
امتزاج ناپذیری
زوال ناپذیر
سرشت تحویل ناپذیر
سرشت تحویل ناپذیر گروه
شیب برگشت ناپذیر
صورت ناپذیر
علاج ناپذیر
نظرات