معانی کلمه : فلکی
لغت نامه دهخدا
فلکی . [ ف َ ل َ ] (اِخ ) جعفربن محمد. مکنی به ابومعشر. رجوع به ابومعشر بلخی شود.
فرهنگ عمید
۱. مربوط به فلک، سماوی.
۲. [قدیمی] منجم، ستاره شناس.
۲. [قدیمی] منجم، ستاره شناس.
فرهنگ معین
(فَ لَ ) ۱ - (ص نسب . ) منسوب به فلک ، آسمانی . ۲ - عالم علم فلک . ۳ - منجم ، ستاره شمار.
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
آسمانی، سماوی
اخترشمار، اخترشناس، منجم
۱. آسمانی، سماوی
۲. اخترشمار، اخترشناس، منجم
celestial (صفت)
علوی، آسمانی، سماوی، الهی، فلکی
empyreal (صفت)
آسمانی، فلکی، عرشی، اتشین
