فقر. [ ف ُ ق َ ](ع اِ) ج ِ فُقر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فقر. [ ف ُ ق ُ ](ع ص ، اِ) ج ِ فقیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فقر. [ ف ُ ] (ع اِ) پهلو و کرانه . ج ، فُقَر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فقره#NAME?
۱. تنگدستی؛ تهیدستی؛ ناداری؛ درویشی.
۲. کمبود چیزی: فقر آهن در بدن.
۳. (تصوف) [قدیمی] از مراحل سلوک که عبارت است از نیازمندی به خدایتعالی و بینیازی از خلق.
۴. [قدیمی] احتیاج.
کمبود، کمداشت
تنگدستی، تهیدستی
[ß اقتصاد] ناتوانی در تأمین حد متعارف معیشت [ß جامعهشناسی ] حالت یا وضعیتی که در آن فرد یا گروهی اجتماعی با نیازهای جدی مادی و گاه فرهنگی روبهرو است
فقر و فاقه
poverty and privation
بیسوادی و فقر دست در دست هم دارند
illiteracy and poverty go hand in hand
بیماریهای ناشی از فقر آهن (در بدن)
diseases cauthorsed by iron deficiency (in the body)
تکیه ای: faqr / nâdâri
طاری: faqr / nadâri
طامه ای: faqr
طرقی: nedâri
کشه ای: faqr / nadâri
نطنزی: faqr / nadâri
استیصال، افلاس، بیچیزی، بینوایی، تنگدستی، تنگی، تهیدستی، حاجتمندی، درماندگی، درویشی، عسرت، فاقه، فلاکت، مستمندی، گدایی، مسکنت، نداری، نیازمندی، نیستی ≠ غنا
نداری، تهیدست