معانی کلمه : فطنت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. درک کردن.
۲. زیرک و دانا بودن.
۳. هوشیاری، زیرکی، دانایی.
۲. زیرک و دانا بودن.
۳. هوشیاری، زیرکی، دانایی.
فرهنگ معین
(فِ طْ نَ ) [ ع . فطنة ] (اِمص . )۱ - زیرکی ، هو شیاری . ۲ - دانایی ، ج . فطن .
فرهنگ فارسی
درک کردن، زیرک ودانابودن، هوشیاری، زیرکی ودانایی
( اسم ) ۱ - زیرکی هوشیاری تیز خاطری ۲ - دانایی جمع : فطن .
( اسم ) ۱ - زیرکی هوشیاری تیز خاطری ۲ - دانایی جمع : فطن .
مترادف و متضاد
دها، زیرکی، هوشیاری
