معانی کلمه : فطرت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ویژگی های ذاتی، سرشت، طبیعت، نهاد.
۲. (اسم مصدر ) [قدیمی] آفرینش، خلقت.
۲. (اسم مصدر ) [قدیمی] آفرینش، خلقت.
فرهنگ معین
(فِ طْ رَ ) [ ع . فطرة ] (اِ. ) سرشت ، طبیعت ، صفت ذاتی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
سرشت، طبیعت، نهاد، صفت طبیعی انسان، ونیزبه معنی دین، سنت، فطری:منسوب به فطرت، ذاتی، طبیعی، جبلی
۱ - ( اسم ) آفرینش ۲ - ابداع اختراع ۳ - صفتی که هر موجود زنده در آغاز خلقتش داراست طبیعت سرشت جمع : فطر .
۱ - ( اسم ) آفرینش ۲ - ابداع اختراع ۳ - صفتی که هر موجود زنده در آغاز خلقتش داراست طبیعت سرشت جمع : فطر .
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
سرشت
آفرینش، ابداع
اصل، ذات، سرشت، طبیعت، طینت، نهاد
۱. اصل، ذات، سرشت، طبیعت، طینت، نهاد
۲. آفرینش، ابداع
