فضلا. [ ف ُ ض َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ فاضل . (غیاث ) (فرهنگ فارسی معین ). فضلاء : دلتان خوش کرده ست دروغی که بگوینداین بیهده گویان که شما از فضلائید. ناصرخسرو.فضلای عصر در ذکر آن غلا منظومات بسیار گفتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). یکی از فضلا تعلیم ملکزاد همی کردی . (گلستان ). من او را از فضلای عصر و یگانه ٔ دهر میدانم . (گلستان ).- فضلاپرور ؛ آنکه فضلا را حمایت و تعهد کند. فاضل پرور. (فرهنگ فارسی معین ) ...
فرهنگ عمید
۱. [جمعِ فاضل] = فاضل ۲. [جمعِ فضیل] = فضیل
فرهنگ معین
(فُ ضَ ) [ ع . فضلاء ] (ص . ) جِ فاضل .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - فزونی یابنده ۲ - آنکه در دانش و ادب بر دیگران فزونی یابد دانشمند دانا ۳ - هنری هنرور جمع : فضلائ ۴ - زاید فزونی : آنچه فاضل و زیاد آمد با او رد گردانیدند و او را باز گشودند . ۵ - نیکو پسندیده ۶ - با اهمیت ارجمند . جمع فاضل
مترادف و متضاد
learned(صفت)
فاضل، دانا، عالم، عارف، فضلا، قاضل، طالب علم
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه: فضل (۱۰۴ بار)زیادت. راغب گفته: «اَلْفَضْلُ: اَلزِّیادَةُ عَنِ الْاِقْتِصارِ»در مصباح گفته:«فَضَلَ فَضْلاً» یعنی زیادت یافت «خُذِالْفَضْلَ» یعنی زیادت را بگیر در قاموس آن را ضد نقص گفته است. هرگاه در آیات قرآن دقت شود خواهیم دید که فضل در آن به دو معنی بکار رفته: 1- برتری. 2- عطّیه و احسان و رحمت. و هر دو از مصادیق معنای اولی است. اما اولی ممکن است معنوی باشد مثل . شما را ب...