معانی کلمه : فضل
لغت نامه دهخدا
فضل . [ ف َ ] (اِخ ) المسترشدباﷲ خلیفه ٔ عباسی . رجوع به مسترشدباﷲ شود.
فضل . [ ف ُ ض ُ ] (ع اِ) جامه ٔ بادروزه که زنان در وقت عمل و کار پوشند. || (ص ) جامه ٔ بادروزه پوشنده . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ نقص] کمال، دانش، علم.
۲. برتری.
۳. بخشش، احسان، نیکویی.
۴. [قدیمی] افزونی.
۲. برتری.
۳. بخشش، احسان، نیکویی.
۴. [قدیمی] افزونی.
فرهنگ معین
(فَ ضْ ) [ ع . ] (اِمص . ) ۱ - کمال ، افزونی . ۲ - رجحان ، برتری . ۳ - نیکویی ، بخشش . ۴ - معرفت ، دانش .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: fazl) (عربی) برتری در دانش ، اخلاق و هنر ؛ دانش و معلومات ؛ لطف و توجه و رحمت و احسان (که از خداوند میرسد) ؛ (در قدیم) افزونی ، زیادتی ، سخاوت و بخشندگی ؛ (در اعلام) نام چند تن از مشاهیر تاریخی .
مترادف و متضاد
برتری، رجحان
افزونی، زیادت
احسان، بخشش، کرم، منت
بینش، حکمت، دانایی، دانش، علم، فرهنگ، کمال، معرفت
۱. بینش، حکمت، دانایی، دانش، علم، فرهنگ، کمال، معرفت
۲. برتری، رجحان
۳. افزونی، زیادت
۴. احسان، بخشش، کرم، منت
