معانی کلمه : فشار خون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. فشاری که خون به جدارۀ سرخرگ ها وارد می کند.
۲. [عامیانه] بیماری ناشی از زیاد بودن این فشار بر جدارۀ رگ ها.
۲. [عامیانه] بیماری ناشی از زیاد بودن این فشار بر جدارۀ رگ ها.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
عبارت از نیرویی است که در موقع انقباض و انبساط قلب از طرف خون بر جدار شریانها وارد می شود .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
blood pressure (اسم)
فشار خون
hypertension (اسم)
فشار خون، افزایش فشار خون، بیماری فشار خون
