معانی کلمه : فسیل
لغت نامه دهخدا
فسیل. [ ف َ ] ( ع اِ ) ج ِ فسیلة.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به فسیلة شود.
فرهنگ عمید
نهال.
۱. (زمینشناسی) آثار و بقایای موجودات زندۀ دورانهای قدیم، مانند استخوان، دندان، صدف، و امثال آنها که در داخل پوستۀ زمین باقی مانده است؛ سنگواره.
۲. [مجاز] کسی یا چیزی که ازکارافتاده و بسیارقدیمی است؛ بسیارپیر؛ فاقد پویایی: کارمندان این اداره دیگر در این اتاقها فسیل شدهاند.
فرهنگ معین
(فُ ) [ فر. ] (اِ. ) سنگواره ، بقایای موجودات زندة دوران گذشته که در طبقات مختلف زمین به جا مانده است .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:سنگواره
wikijoo: فسیل
فرهنگ فارسی
سنگواره
دانشنامه عمومی
لبه بام
مترادف و متضاد
fossil (اسم)
فسیل
