معانی کلمه : فسون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
افسون#NAME?
= افسون
فرهنگ معین
(فُ ) (اِ. ) نک افسون .
فرهنگ فارسی
افسون، حیله، تزویر، مکر، نیرنگ، دمدمه
مترادف و متضاد
۱. تغابن، خدعه، دستان، دغا، فریب، مکر، نیرنج، نیرنگ
۲. افسون، افسونگری، جادو، جادوگری، سحر، شیوه، غمزه، فریب
۳. تسخیر، جادو، طلسم، فسوس
