Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فسون

تلفظ بین المللی : /fˈosuːn/ تلفظ :‌ [f'osu:n]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • فسون امیز
  • فسون خوان
  • فسون خواندن
  • فسون خوانده
  • فسون خور
  • فسون دانستن
  • فسون دمیدن
  • فسون ساختن
  • فسون ساز
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

فسون. [ ف ُ ] ( اِ ) افسون و آن کلماتی باشد که فسونگران و عزائم خوانان و ساحران بجهت مقاصد خوانند و نویسند. ( برهان ). ورد. سحر : هجران یار بر جگرت زخم مار زدآن زخم مار نی که به باد و فسون بری.خاقانی.فسونی زیر لب میخواند شاپورچو نزدیکی که از کاری بود دور.نظامی.از چمن باغ یکی گل بچیدخواند فسونی و بر آن گل دمید.نظامی.در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحردر زلف بیقرار تو پیدا قرار حسن.حافظ. || مکر و حیله و...

فرهنگ عمید

افسون#NAME?

= افسون

فرهنگ معین

(فُ ) (اِ. ) نک افسون .

فرهنگ فارسی

افسون، حیله، تزویر، مکر، نیرنگ، دمدمه

مترادف و متضاد

۱. تغابن، خدعه، دستان، دغا، فریب، مکر، نیرنج، نیرنگ
۲. افسون، افسونگری، جادو، جادوگری، سحر، شیوه، غمزه، فریب
۳. تسخیر، جادو، طلسم، فسوس


کلمات مرتبط

  • فسون امیز
  • فسون خوان
  • فسون خواندن
  • فسون خوانده
  • فسون خور
  • فسون دانستن
  • فسون دمیدن
  • فسون ساختن
  • فسون ساز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات