فرید. [ ف َ ] (ع ص ) یگانه . (منتهی الارب ). واحد. (از اقرب الموارد). یکتا. بی مانند. بی نظیر. یگانه . (یادداشت بخط مؤلف ) : نتوان گفت فریدی ، که نه ای جفت فضلی ، نبود جفت فرید. سوزنی .|| سیف فَرید؛ شمشیر بی نظیر و مانند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِ) شبه و مهره ای که فاصل باشد میان مروارید ...
فرهنگ عمید
۱. یکتا، بی نظیر، بی مانند. ۲. گوهری که در میان گردنبند قرار دارد
فرهنگ معین
(فَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - یگانه ، بی همتا. ۲ - گوهر یکتا و گران بها. ۳ - (اِ. ) گوهری که میان گردن بند آویزان کنند.
فرهنگ فارسی
یکتا، یگانه، تنها، بی مانند، گوهریکتاوگرانبها ( صفت ) ۱ - یگانه یکتا بی مثل ۲ - گوهر نفیس و یکتا جمع : فراید ( فرائد ) ۳ - ( اسم ) آن مهره از پشت که واقع شده است میان شش مهره پایین تر از مهره های گردن و شش مهره بالای استخوان سرین . میانه قلاده را گویند
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: farid) (عربی) (در قدیم) یگانه ، یکتا ، بی نظیر .
اسم: فرید (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: farid) (فارسی: فَريد) (انگلیسی: farid) معنی: یگانه، یکتا، بی نظیر، بی مانند
مترادف و متضاد
بیمانند، بیهمتا، تک، تنها، تنها، واحد، وحید، یگانه
[ویکی فقه] فرید یکی از القاب حضرت مهدی (علیه السّلام) است.«فرید» در لغت به معنای «تک» است. در روایات یکی از القاب حضرت مهدی (عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف) شمرده شده است. اصبغ بن نباته گوید: از امیر مؤمنان (علیه السّلام) شنیدم که می فرمود: صاحب این امر شرید (آواره)، طرید (رانده)، فرید (تک) و وحید (تنها) است. wikifeqh: فرید...