معانی کلمه : فروز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = فروزیدن
۲. افروزنده، روشن کننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): گیتی فروز.
۳. (اسم ) [قدیمی] روشنی، روشنایی.
۲. افروزنده، روشن کننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): گیتی فروز.
۳. (اسم ) [قدیمی] روشنی، روشنایی.
فرهنگ فارسی
فروغ، روشنی، روشناییامربه فروزیدن، بفروز، وبه معنی افروزنده درترکیب باکلمه دیگرمثل گیتی فروز
(اسم ) ۱ - روشنی روشنایی ۲ - ( اسم ) در کلمات مرکب به معنی فروزنده آید : آتش فروز دلفروز گیتی فروز .
دهی است از دهستان حومه شهرستان ملایر .
(اسم ) ۱ - روشنی روشنایی ۲ - ( اسم ) در کلمات مرکب به معنی فروزنده آید : آتش فروز دلفروز گیتی فروز .
دهی است از دهستان حومه شهرستان ملایر .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: foruz) افروختن ، فروزیدن ؛ (در قدیم) به معنای روشنایی و نور .
اسم: فروز (دختر) (فارسی) (تلفظ: foruz) (فارسی: فروز) (انگلیسی: foruz)
معنی: تابش و روشنی و فروغ، افروختن، فروزیدن، ( در قدیم ) به معنای روشنایی و نور
معنی: تابش و روشنی و فروغ، افروختن، فروزیدن، ( در قدیم ) به معنای روشنایی و نور
