معانی کلمه : فرنگ
لغت نامه دهخدا
فرنگ . [ ] (اِخ ) نام یکی از دختران بهمن بن اسفندیار. (از فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 15).
فرنگ . [ ف َ رَ ] (اِ) فاق و زبانه و آن در اصطلاح نجاران نرولاس باشد که از چوب کنند و تخته ای را در تخته ای بدان صورت درنشانند. (یادداشت به خط مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. از مردم فرنگ.
۲. ساخته شده یا نشئت گرفته از کشورهای اروپایی.
۳. تهیه شده به سبک اروپایی.
۲. ساخته شده یا نشئت گرفته از کشورهای اروپایی.
۳. تهیه شده به سبک اروپایی.
فرهنگ معین
(فَ رَ ) [ فر. ] (اِ. ) ۱ - نام عمومی هر یک از کشورهای اروپا و گاهی آمریکا. ۲ - کشور فرانسه که مسکن قوم فرانک (قبیله ای از نژاد ژرمن ) است .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
یکی از نهرهایی که به خلیج استرآباد می ریزدفرنگیس کلا
/fereng/ یکی از نهرهایی که به خلیج استرآباد می ریزدفرنگیس کلا
مترادف و متضاد
اروپا، افرنگ، غرب، فرانسه
واژه نامه بختیاریکا
( فِرِنگ ) فرهنگ
