معانی کلمه : فرصت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. وقت مناسب برای کاری.
۲. زمان؛ وقت.
〈 فرصت دادن: (مصدر لازم) وقت و مجال دادن به کسی برای انجام کاری.
〈 فرصت داشتن: (مصدر لازم) وقت مناسب داشتن برای انجام دادن کاری.
〈 فرصت یافتن: (مصدر لازم) بهدست آوردن وقت مناسب برای انجام کاری.
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
قانونی که به داور اجازه میدهد بعد از وقوع خطا چنانچه شرایط به نفع تیم غیرخاطی باشد از اعلام خطا چشمپوشی کند
دانشنامه عمومی
گیراوه، زمان، گیرآوردن زمان درخور و نیکو، زمان مناسب و درخور برای انجام کاری، بازه ی زمانی یا فاصله ی زمانی در میان دو هنگام زمانی برجسته، لحظه و آنی از زمان که در انتظار و چشم راهی آن برای انجام دادن کاری باشی، در انتظار زمان مناسب بودن.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: forsat) (عربی) وقت مناسب برای انجام کاری؛ زمان و وقت ؛ (در اعلام) نام شاعر و ادیب و موسیقیدان معروف ایرانی ملقب به فرصتالدوله شیرازی در قرن سیزدهم ( هـ . ق).
مترادف و متضاد
فراغت، مجال
امکان، یارا
زمان، نوبت، وقت
درنگ، ضربالاجل، فرجه، مجال، مهلت، وقت، وقفه
۱. فراغت، مجال
۲. امکان، یارا
۳. زمان، نوبت، وقت
۴. درنگ، ضربالاجل، فرجه، مجال، مهلت، وقت، وقفه
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
وا دست
